تبليغاتX
هنرمند جوان

هنرمند جوان

این وبلاگ خطرناک است. هرچه سریع تر از آن دور شوید !!!
فاصله
درخت کبوتر قطع شده مثل پل دو سر رودخانه را وصل کرده بود به هم.رودخانه از همیشه بی رحمانه تر می غرید و همه چیز را درو می کرد . آب رودخانه کف کرده بود. 

ـ می تونی رد شی ازش؟

دوباره طلایی های مردمکش شیطنت می کرد  . یک چشم به عمق رود خانه و چشم دیگر به ...

ـمی تونی یا نه؟

- تونستن که...

ـ که چی؟

دوباره نگاه کرد به رودخانه و درخت کبوتر افتاده روی آن.

 ـ باشه . لاله ها رو بگیر.

پشیمانی دوباره از انتهای مردمک ها پیدا بود. می دانست که دیگر حریفش نمی شود.

ـ نه ! بریم علی . ولش کن!

خندید .

ـ ترسیدی؟ نشناختی منو؟

ـ نه ، بی خیال شو علی ! بریم .

دوباره خندید . نگاه مهربانی انداخت و چهار تا انگشتش را کشید روی گونه اش . مردمک ها از خجالت افتادند روی زمین و قل خوردند توی رودخانه. 

ـ علی تو رو خدا . داره گریم می گیره.

نشست روی پاها . شلوارش  را توی جورابش خواباند . چشمانش را به آسمان انداخت. گام اولش را گذاشت .

ـ نه!

ـ مواظب لاله ها باش تا برگردم. نگران نباش . هنوز نشناختی منو.

پلکهایش خیس شده بود . جیغ می کشید :

 نرو ...

چند قدم گذاشت پشیمان شد . اما برگشتن از نرفتن بدتر بود . از نیمه که گذشت تکان خوردن تنه درخت را با هر قدمش احساس می کرد .

 صدای جیغ قاطی صدای رودخانه گم شد:

نرووو....

چندقدم بیشتر نمانده بود .  رودخانه توی سرش می چرخید . تنه درخت بریدگی داشت ، امکان شکستن با هر قدم بیشتر می شد.

قدم آخر را که گذاشت تنه درخت شکست و با آب رفت. انگار تنه درخت برای شکستن منتظر او بود . راه برگشتی نبود. رودخانه آغاز و پایان نداشت! فاصله بین آن ها به اندازه ی درازای یک تنه ی درخت بود.

هنوز صدای جیغ می آمد . این بار از اعماق رودخانه.

چادر و روسری گلداری گیر کرده بود به صخره کنار رودخانه . رودخانه هنوز می غرید....

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعتتوسط علی |
آقای موسوی ؛ قانون گرایی کجا رفت؟؟؟
آقای مدعی قانون      آقای قانون مند و یار امام       آقای مدعی نظام ...

هر روز مردم را جمع می کنید و به صورتی غیر قانونی مردم را به اغتشاش دعوت می کنید .

خیلی ممنون از این که انتخابات را به کام ملت تلخ کردید . خیلی ممنون که حتی سعی نکردید قانون گرایی را در ظاهر نشان دهید ...

خیلی ممنون ...

اما خواهشاً عقده ی بیست و پنج ساله تان را سر فرزندان ما خالی نکنید  ...

گفته بودید به خاطر قانون گریزی دولت احساس خطر کرده اید !!!

 آقای مهندس موسوی :

پس قانون گرایی کجا رفت ؟؟؟

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعتتوسط علی |
علت شکست موسوی در شب انتخابات :
در برنامه موسوی همه چیز بود جز خدا ...

برنامه تبلیغاتی پر هزینه موسوی با کمک نیرو های داخلی و خارجی و نیروهای ربع قرن انقلاب ایران می طلبید که موسوی حتماْ پیروز شود . اما مشکل موسوی این بود که مثل هاشمی در چهار سال قبل در برنامه هایش برای ریاست جمهوری هر چیزی بود به غیر از خدا . من این ها را شب قبل از انتخابات می نویسم چون یقین دارم دکتر پیروز این میدان است .

                                    

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعتتوسط علی |
پروانه سوخت...
یک بار بیشتر ندیدمش . از پشت پنجره . روز عاشورا با مادرم رفتیم به مسجدی که بیشتر در آن نماز جماعت می خواند . جمعیت زیادی ایستاده بود دم در . داخل که اصلاْ جا نبود . از پشت پنجره پیر مردی دیدم سرش را زیر انداخته بود می گریست . فوری شناختمش . از بس در هر خانه ای عکسش را دیده بودم . چند لحظه نگاهش کردم ولی از فشار جمعیت چشمانم از نگاه به چشمانش محروم گشت ...

از فضیلت های آقای بهجت بعداْ می گم . من که قمی هستم و می دانم مردم قم خیلی به ایشان ارادت دارند و امروز از سوختن این پروانه در سوگ اند .

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعتتوسط علی |


سايت لينك باكس - بازديد خود را چند برابر کنيد